معلم به سامان گفت :به کلاس سوم خوش آمدی ... دیگر برای خودت مردی شده ای .

سامان گفت : خودم می دانم... هر وقت مادرم برایم پوشک می خرد ، همین رامی گوید .

××××××××××××××××××××××××××××××

معلم : کدام موجود زنده است که پرواز می کند ؛ ولی روی بدنش پر ندارد ؟

بابک: شوهر عمه ی من ، وقتی که با هواپیما به اصفهان می رود !

##############################################

جوانی که خیلی خیلی سرش شلوغ بود ، از مسافرت به خانه برگشت . اما باید فوری به مسافرت دیگری می رفت .

مادر جان ... متاسفانه من چهل و پنج ثانیه وقت دارم که شما را ببینم . بعدش حرکت می کنم و می روم .

مادر : چهل و پنج ثانیه مرا می بینی وحرکت می کنی ؟! 

مگر من چراغ سرچهار راهم ؟!

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××