روزی بهلول در کاخ هارون الرشید نشسته بود و برای یکی از دوستانش نا مه می نوشت .

یکی از دربانیان هارون که کنار او بود از گوشه چشم ، نامه را نگاه کرده و می خواند . بهلول متوجه شد ودر نامه نوشت « چون مردک فضولی دارد نامه را می خواند من مطالب محرمانه را در نامه بعدی خواهم نوشت ! »  مرد فضول با خواندن نامه خیلی ناراحت شدو به بهلول گفت من که نامه تو را نخواندم چرا به من توهین می کنی مرد حسابی ؟‌ !

بهلول دست از نوشتن کشید و به او گفت : مردک دروغگو ! اگر نامه من را نمی خوانی از کجا فهمیدی من به تو توهین کردم ؟! مرد فضول دیگر نتوانست حرفی بزند .